http://s2.picofile.com/file/7168083759/386729_K5DBVXfW.jpg

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم

دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم

من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا 


تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا


كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست

براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست