رحم الله عمی العباس
تا دست راستش را جلوتر برد تازه یادش افتاد .. بغضش گرفت و اشکش جاری شد ..
لبخند حضرت عشق را میدید و زیر لب میگفت:
رحم الله عمی العـــــــــــــــباس !.....
رحم الله عمی العـــــــــــــــباس !.....
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:40 توسط میثم
|