به راستی جنگ، امتداد کدام احساس خفته ما بود؟ تپش کدام نبض را در وجودمان نواخت؟ آرامش کدام سینه را به آشوب كشید؟ و کدام غیرت را در پدران ما برانگیخت که پس از سال ها هنوز تداعی شعر و شوق و شیفتگی‌‌هایش، کارون را به دجله می‌پیوندد و غرب و جنوب را مركز تاریخ ایران كرده است؟

هنوز شهید داریم ،چند روز پیش اعلام کردند 102 شهید به کشور وارد می شوند پس بدانید جنگ تمام نشده است و شهدا زنده اند

هرچه گفتم صبرکن نشنید و رفت



برخیال خام من خندید و رفت

پنجه زد بر روی وجدانش زمان



یک سخن از مثنوی پرسید و رفت

شعله می زد در درونش آفتاب



در پی ایثار دل رقصید و رفت

من اسیر وسوسه او پرخروش



روی شهر غم زده بوسید و رفت

رمز شیدایی بلند آوازه شد



در دلش بوی خدا پیچید و رفت

چشم می گون شبش پرخاطره



خفتگان را دانه می پاشید و رفت

وصله کرد خود را به سقف آسمان



یک سبد شبنم زخون برچید و رفت

در سپیده دم به هنگام اذان



صوت لبیک خدا بشنید و رفت


سربازولایتی(وبلاگ اختصاصی میثم اسماعیلی)